رفتار اجتماعی – قسمت اول Reviewed by Momizat on . Rating:

رفتار اجتماعی – قسمت اول

نویسنده: غزل تابنده

تعریف “رفتار اجتماعی”: به مجموعه اعمال متقابل اجتماعی گفته می‌شود که انسان در شبکه ‌ای از “همبستگی های متقابل اجتماعی” از خود بروز می‌دهد. “روان ‌شناسی اجتماعی” شاخه ‌ای از علم رفتار است که به “فرآیند عمل متقابل” توجه دارد؛ یعنی به عوامل تحریک و پاسخ دوطرفه.
انسان زندگی را به عنوان موجودی غیر اجتماعی آغاز می‌کند، یعنی نسبت به آنچه در محیط اطرافش می‌گذرد تا حدود یک ماهگی بی‌تفاوت است. نوزاد انسان حتی تا دو سالگی ترجیح می‌دهد تنها بازی کند.
آغاز “تعامل اجتماعی” (Social Interaction) در انسان از حدود ۴ یا ۵ سالگی است. صورت های تعامل اجتماعی عبارتند از: همکاری، رقابت، دوست‌یابی و … .

اشکال ابتدایی رفتار اجتماعی
“جایگیر ساختن”(Imprinting)
 آن است که افراد یک نوع معمولاً به گرد هم می‌آیند و نسبت به موجودات دیگری که شبیه خود هستند نوعی وابستگی ظاهری و نمایان دارند. ضمناً این نوع شرکت افراد در گروه در دوره های اولیه زندگی شروع می‌شود. “کنراد لورنز”(Konrad Lorenz) برای نشان دادن این پدیده در حیوانات آزمایشی ترتیب داد که در آن جوجه غازهایی که قبلاً نسبت به تعقیب خود او جایگیر شده بودند زیر یک جعبه و جوجه غازهای دیگری را که نسبت به تعقیب مادر خود جایگیر شده بودند زیر جعبه دیگری قرار داد و هنگامی که جعبه ها را از روی جوجه غازها برداشت, آنهایی که قبلاً او را تعقیب کرده بودند به دنبال لورنز به راه افتادند و گروه دیگر نیز به دنبال مادر خود.
نکته مهم این است که پدیده جایگیر ساختن در “دوره بحرانی” روزهای اولیه زندگی ایجاد می‌شود و وقتی فرا گرفته شد دیگر نمی‌توان این وابستگی را تغییر داد. این دوره در مورد کودک انسان حدود ۶ ماه اولیه زندگی است.

“جامعه پذیری” (Socialization)
“سلسله مراتب برتری” (Dominance Hierarchy) و “منزلت اجتماعی”
بین اعضای گروهی که مدتی با هم باشند نوعی نظم سلسله مراتبی به وجود می‌آید. مثلاً سلسله مراتب نوک زدن بین جوجه اردک ها، که به طور کلی از یک جوجه مسلط شتا یک جوجه مغلوب تعیین می‌شود. این مسأله از سطح کودکان در کسب مرتبه در پرخاشگری های بازی مانندشان، تا سطح جوان و بزرگسال در کسب منزلت های اجتماعی همچون برتری بدنی، پول، یا تحصیلات، یا اصل و نسب دیده می‌شود. نوع افراطی آن در بین نوجوانان تشکیل گروهک ها یا همان ‌gang هاست.

“آسان‌سازی اجتماعی” (Social Facilitation)
 اثر موقعیت گروهی بر یک فرد را گویند که در دو صورت “رقابت‌” یا “همکاری” بروز پیدا می‌کند. مثلاً ماهی ها و موش ها وقتی در گروه باشد بیشتر غذا می‌خورند. این رفتارها ناشی از “رقابت” است در حالی که در جوامع کاملاً سازمان یافته حشراتی مثل زنبور عسل و مورچه ها اکثر رفتارها مبتنی بر “همکاری” است. مثلاً مورچه ‌ها هنگام کندن لانه وقتی به طور گروهی کار کنند مقدار بیشتری خاک جا به‌ جا می‌کنند.
در مورد آدمی، رفتار مبتنی بر همکاری به میزان بسیار زیادی از طریق اشاره کردن و سخن گفتن تسهیل شده ‌است. طی آزمایش های انجام شده، کودکان نیز هنگامی که یاد گرفتند در ازای عمل همکاری (cooperation) خود پاداش می‌گیرند این کار را ادامه دادند و حتی سطح بالاتری از آن را که همانا “معامله” کردن است اتخاذ کردند.

“نقش اجتماعی” (Role Playing)
همانطور که می‌دانیم منزلت یک فرد موقعیت او را در یک سیستم اجتماعی نشان می‌دهد. هر سیستم اجتماعی ساختاری دارد. مثلاً در ساختار منطبق با هوش و خرد افراد، طبقات روشنفکر و کوتاه‌ فکر وجود دارند. ساختارهای دیگری بر مبناهایی مثل اجتماعی – اقتصادی، نژادی، ملیتی یا مذهبی هم وجود دارد که فرد در هر کدام از اینها دارای مرتبه و منزلتی است. حال اصطلاح “نقش”، آن دسته از اعمال سازمان ‌یافته شخص را نشان می‌دهد که با یک منزلت یا موقعیت خاص وی هماهنگی دارد. به تعبیر روان ‌شناسان، هنگامی که فرد در یک منزلت اجتماعی خاص است، از او چنین انتظار می‌رود که به طرق خاصی عمل کند و او نیز به نوبه خود از دیگران همین انتظار را دارد. نکته قابل توجه در اینجا این است که فرد لزوماً از بازی نقش خود مثل هنرپیشه ‌ای که در صحنه تئاتر یا سینما بازی می‌کند آگاه نیست.

“تعارض نقش ها”
گاهی شخص نقش هایی را بر خود فرض می‌کند یا نقش هایی به او تحمیل می‌شود که با عقاید و گرایش های او هماهنگی ندارد. وقتی فرد از این تناقض آگاه باشد، به طرق مختلف به رفع این ناسازگاری بر می‌آید. مثلاً یا اعتقاد و گرایش خود را تغییر می‌دهد یا نقشی را که با نقش دیگر تعارض دارد کنار می‌گذارد یا به مکانیزم دفاعی “دلیل‌ تراشی” متوسل می‌شود و یا عوامل ناهماهنگ یا ناسازگار مربوط به چنین موقعیتی را فراموش می‌کند. این مطلب به طور خلاصه تئوری “ناهمانگی شناخت” (Cognitive Dissonance) را بیان می‌کند.
در یکی از آزمون های تجربی در زمینه تئوری ناهماهنگی شناخت، نشان داده شده اگر شخصی ترغیب یا وادار شود کاری را انجام دهد یا چیزی بگوید که با عقیده شخصی وی مخالف است، خود را چنان تغییر می‌دهد که آنرا با آنچه انجام داده یا گفته‌ است تطبیق دهد. ضمناً اگر این فشار از یک حدی بالاتر رود این تمایل فرد برای تغییر عقیده و تطبیق خود با آنچه انجام ضعیف تر شده و حتی ممکن است معکوس شود.
این مطلب در شماره بعدی با موضوع ‌های ذیل دنبال می‌شود:
– رفتار در گروه ‌های کوچک
– جنبه ‌های وسیع ‌تر رفتار جمعی (گروه ‌های بزرگ)

ارسال یک دیدگاه

| ترجمه شده توسط وبسایت هیــگز | ذره ی خدا

بازگشت به بالا