نگاه به طبیعت در شعر معاصر ایران – قسمت سوم Reviewed by Momizat on . Rating:

نگاه به طبیعت در شعر معاصر ایران – قسمت سوم

نویسنده: مرجانه زندی

جستجوی واژه خاک و تعبیرات آن در شعر معاصر
فصل انفجار خاک خواب رفته / دل خاک پاک / پیوند با خاک / مسیر ریشه های حیات در پیچ و تاب خاک / بوی تشکیل ادراک در زمین های تاریک / خاک خشنود / روی خاک فنا / گوهی ناپیدا در کف دست زمین / سفالینه ای از خاک «سیلک» / رُفتن خاک زمان / نه در این خاک نشانه ترس / دانه را در خاک آیینه نهان ساختن / خاک زندگی / خاک فراموشی / …
خاک در شعر معاصر، یادآور معانی متعددی است. واژه خاک در تعبیراتی چون اصل آدمی، خاک فنا و فراموشی، موج خاکی وهم و اندیشه های بشری و … به کار گرفته شده است.

مثال از تعبیر خاک به عنوان مبدأ رشد:
هم بدان گونه که آب روان است و با سر زندگی مسیر درخت و گیاه را می شکوفاند یا لبریز نور که مسیر ریشه های حیات را در پیچ و تاب خاک می شناسد.
مرا به زادگاهم ببرید
در دل خاک پاک بکارید
یقین دارم که سبز خواهم شد
«می دانم، می دانم»
(قاسم حسن‌زاده)

مثال از تعبیر خاک به عنوان تصویری از والا:
آن سوی باغ، دست ما به میوه بالا نرسید
وزیدیم، و دریچه به آیینه گشود
به درون شدیم و شبستان ما را نشناخت
به خاک افتادیم، و چهره «ما» نقش «او» به زمین نهاد
(سهراب سپهری، بیراهه ای در آفتاب)

توصیف طبیعت در گذر زمان و درک حس مکان و تغییر فصول در شعر معاصر
در بخش های پیشین گفته شد که در جریان شعر نو، برای اولین بار حضور نگاه فردی حاضر در زمان و مکان «لحظه»، رخ نمود. شاعر در زمن خود دریچه ای را در شعر بازی می کند، و مخاطب را با «هوش» و حواس بیدار به تجربه آن لحظه – که توصیف آن مبتنی بر سیستم بدون ترجیح از طبیعت است – فرا می خواند.
بارها در شعرهای معاصر، مفهوم گذرا بودن و ناپایداری و تضاد آن با جاودانگی را دیده ایم. پدیده تغییر فصول و حس حرکت در تصویرسازی در شعر معاصر دارای اهمیت شده است.

مثال:
و خدایی که در این نزدیکی است
لای این شب بوها پای آن کاج بلند
کاج علاوه بر بلندی رمز جاودانگی و بی برگی است و از برخی نقوش کهن چنین بر می‌آید که میترا از کاج زاده شده است. سهراب در صفحه ۵۷ اتاق آبی می نویسد: «در فرهنگ ژاپن در پس گذرا بودن نیلوفر و پایداری کاج، چیزی یکسان است، نیلوفر ساعتی شکفته می ماند، اما در باطن با کاج که هزار سال می پاید، فرقی ندارد.» [شمیسا، ۱۳۸۲:۵۵]

جستجوی تعبیرات از وصف طبیعت در گذر زمان و دگرگونی فصل ها
یادم از روزی سیه آید و جای نموری
در میان جنگل بسیار دوری
آخر فصل زمستان بود و یکسر هر کجا در زیر باران بود
مثل اینکه هر چه کز کرده به جایی
برنمی آید صدایی
صف بیاراییده از هر سو تمشک تیغ دار و دور کرده
جای دنجی را.
(نیما یوشیج، ماخ اولا)
درگه پاییز،
چون پاییز با غمناک های زرد رنگ خود آمد باز،
کوچ کرده ز‌ آشیان های نهانشان،
جمله توکاهای خوش آواز
به سرای خلوت او روی آورده
اندر آنجا، در خلال گلبان زرد مانده،
چند روزی بودشان اتراق
و همان لحظه که می آمد بهار سبز و زیبا
با نگارانش به تن رعنا
آشیان می‌ساختند آن خوشنوایان در میان عشقه ‌ها …
(نیما یوشیج)
تو سینه قلبم داره یخ می زنه
ولی تو سرم
کوره روشن کردند
سردمه
مثل آغاز حیات گل یخ
… تلخ تلخم مثل یک خارک سبز
سردمه و دونم هیچ زمانی دیگر خرما نمی شم
چه غریبم روی این خوشه سرخ
(حسین پناهی، درخت)
سفر دراز نبود:
عبور چلچله از حجم دقت کم می کرد
و در مصاحبه با دوشیروانی ها
اشاره به سرآغاز هوش برمی‌گشت … .
چه اتفاق افتاد
که خواب سبز تو را سارها درو کردند؟
.
.
.
و با نشستن یک سار روی شاخه یک سرو
کتاب فصل ورق خورد
و سطر اول این بود:
حیات، غفلت رنگین یک دقیقه «حوا» ‌است.
(سهراب سپهری، مسافر)
بیا زودتر چیزها را ببینیم
ببین، عقربک های فواره در صحفه ساعت حوض
زمانه را به گردی بدل می کنند.
بیا آب شود، مثل یک واژه در سطر خاموشی ام
(سهراب سپهری، به باغ همسفران)

بررسی حرکت و ایستایی و رنگ و حس آمیزی صور خیال در شعر معاصر
بسیاری از شاعران هستند که طبیعت را وصف می کنند، اما از میان آنها کمتر کسانی هستند که می توانند این وصف را با حرکت و حیات همراه کنند. به گفته کروچه طبیعت در برابر هنر ابله است و اگر انسان آن را به سخن نیاورد، گنگ است. [شفیعی کدکنی، ۱۳۸۳: ۱۵۰]
از نظر زنده و انگیزاننده بودن صور خیال شعر ایرانی، شعر دوره خراسانی، به ویژه از قرن دوم تا چهارم بسیار غنی است و از نظر تصاویر حسی و تجربه های مستقیم شعری بارورترین دوره ادب فارسی است. همچنین شعر این دوره به شدت تصویری است و جزئیات رنگ ها، اصوات، مواد و المان های طبیعی را به دقت بیان می کند، به گونه ای که در اواخر این دوره، با لفظ بسیار ساده و ردیف و قافیه های کوتاه و در وزن دوبیتی، به شعر «لحظه ها و نگاه ها» مبدل می گردد که هم از نظر اسلوب و هم تصاویر کنار هم یادآور اشعار کهن شرق دور است. [شمیسا، ۱۳۸۵]
آن خوشه های رزنگ آویخته سیاه گویی همی شبه به زمرد در اوژنند
و آن بانگ چزد بشنو در باغ نیمه شب همچو سفال نو که به آتش فرو زنند
(کسایی مروزی)
ادبیات عرفانی و به دنبال آن شعر مکتب عراقی، آغاز نمادگرایی عرفانی در شعر به شمار می رود. تجریدی و غیررئالیستی کردن صور خیال، باعث شد شعر در گفتار و تصویرسازی از رنگ و حرکت و حس‌آمیزی فاصله گیرد و پرده ای از حزن و عرفان و اندوه روی تصاویر شاد و روستایی طبیعت خراسانی را بگیرد. عنصر طبیعی از آن جهت زیبا شد که یادآور نشانی یا سایه‌ای افلاطونی از عالم دیگر یا «دیگر بودن» عالم شد. [شمیسا، ۱۳۸۵]
نثار روی تو هر برگ گل که در چمن است
فدای قد تو هر سرو بن که بر لب جوست
(حافظ)
جان فدای دهنش باد که در باغ نظر
چمن آرای جهان خوشتر از این باغچه نیست
(حافظ)
گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس
زین چمن سایه آن سرو روان ما را بس
(حافظ)
کنون که در چمن آمد کل از عدم به وجود
بنفشه در قدم او نهاد سر به سجود
(مولانا)
آن خدایی کز خیالی باغ ساخت
وز خیالی دوزخ و جای گداخت
(مولانا)
چشم نرگس نشناسد ز غمش اندر باغ
پیش او یاسمن است آن گل تر یاسمن است.
(مولانا)
شعر سبک هندی، در تصویرگرایی و حس انگیزی راهی شبیه سمبولیست ها و رمانتیسیسمی اروپایی را پیش می گیرد. آنچه در عالم خارج واقع می شود مهم نیست، مهم حالات روحی است که پدیده خارجی در شاعر به وجود می آورد. ادبیات هندی ادبیات مینیاتوری در وصف طبیعت است و طول و عرض معنا و تصویرسازی از یک بیت پیش نمی رود. [شمیسا، ۱۳۸۵]
«پس از ادبیات دوره بازگشت، نگاه به طبیعت و صور خیال آن در شعر نو، کاملاً دگرگون شد. تفاوت ناظمی که از دور به طبیعت می نگرد و با انواع صنایع بدیعی و بازی با لغات، قصیده ای در وصف بهار یا خزان می سراید- با شاعری چون نیما که عطر و طعم و صدای طبیعت- در ناچیزترین و گمنام ترین گونه هایش- در او تجلی می کند، در آگاهی از پیوستگی بشر با طبیعت است. در شعر نیما ناگهان همه مرغکان و گیاهان مازندران نغمه سر می دهند و می رویند و نگران اندیشه های او می شوند. [شاه حسینی، ۱۲: ۱۴۷ و ۱۴۸]
اما این حرکت و سیالیت نگاه در شعر تمام شاعران سبک نو به چشم نمی خورد. از سویی دیگر «شاملو» را می بینیم که در شعر او طبیعت از درون جامعه شهری سرک می کشد و طبیعت دوباره به «ابزار» بیان شعر، همچون سبک خراسانی، مبدل می شود.
و یا در شعر مهدی اخوان ثالث، بازگشتی تقریبی به نمادگرایی اسطوره ‌ای پایان سبک عرفانی خراسانی دیده می شود، طبیعت با رنگ های حزین و سرد، مرهمی برای آرمانگرایی و انجام رسالت های اجتماعی رو به شکست رفته شاعر می شود:
مثال:
از شکوفه های گیلاس و هلو
طوق خوش آهنگی به گردن داشت …
روح شاد باغ همسایه
من نهادم سر به ترده آهن باغش من نگاهم را چو مرغی مرده سوی باغ خود بردم
بر لب جو بوته های بارهنگ و پونه و ختمی
خوابشان برده است
می بردشان آب
شاید نیز آبشان برده است … .
(مهدی اخوان ثالث، باغ من)
و یا تفاوت این دیدگاه را می توان با دید شفیعی کدکنی یک شاعر روستایی از طبیعت مقایسه نمود:
صدا می‌آید یک ریز روز و شب از باغ
چیو چیو چ چ چه چه چیو چیو
زلال زمزمه جاری است زان سوی دیوار
.
.
.
می گویم: یکی نرفته هنوز آن دگر کند آغاز
صدا یکی است
لیکن پرندگان بسیار
(شفیعی کدکنی، در کوچه باغ های نیشابور)
اما «آواز رنگ» و خیال و حرکت و حس آمیزی در شعر سهراب سپهری که از کودکی در «باغ سبز سعادت» زندگی کرده است، در میان شاعران دیگر کاملاً برجسته است. رنگ و عطر و صدا از میان اشعار او برمی خیزد، به هم می‌آمیزد و همزمان چند حس را درگیر می کند. برای ادراک شعر او، باید تمام حواست را بیدار کنی و آن وقت می توانی لحظه ای را که او تجربه کرده ،تو هم تجربه کنی. [شمسیا، ۱۳۸۲]

جستجوی حس انگیزی و حرکت در شعر سپهری
حس انگیزی بساوایی:
سطح زیر زمین در زیر پا جاری
روی پلک تماشا وا‍‍‍ژه های تر و تازه می پاشد
و سردم شد ،آن وقت در پشت یک سنگ اجاق شقایق مرا گرم کرد.
چه کسی بود صدا زد: سهراب؟
آشنا بود صدا با تن برگ
من چه سبزنم امروز
و چه اندازه تنم هوشیار است
هر که حافظه چوب ببیند باغی
صورتش در وزش بیشتر شور ابدی خواهد ماند
خیس حسرت، پی رخت آن روزها می شتابم

حس انگیزی بویایی:
در گلستان چه بوی علفی می آمد
بوی چیدن از دست باد، می آید
و حس لامسه پشت غبار حالت
نارنج به حال بیهوشی است
و هیچ چیز، نه این دقایق خوشبو، که روی شاخه نارنج می شود خاموش، نه این صداقت حرفی، که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست
نه هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف
نمی رهاند. (پدیده حس آمیزی)

حسن انگیزی شنوایی:
– تا چلویی می خواند، سینه از ذوق شنیدن می سوخت
– من صدای نفس باغچه را می شنوم
و صدای ظلمت را
وقتی از برگی می ریزد
و صدای سرفه روشنی از پشت درخت
عطسه آب از هر رخنه سنگ
چک چک چلچله از سقف بهار …

حس انگیزی چشایی و ذائقه:
– چه ادراکی از طعم مجهول نان در مذاق رسالت تراوید
– در موستان گره ذائقه را باز کنیم
– من به او گفتم: زندگانی سیبی است گاز باید زد با پوست
– نور خواهم خورد (پدیده حس آمیزی)

حسن انگیزی بینایی و بصری:
– در مسیر غم صورتی رنگ اشیا
ریگ‌ های فراغت هنوز برق می زد
– آسمان پر شد از خال پروانه های تماشا
عکس گنجشک افتاد در آب های رفاقت
– سینه آب در حسرت عکس یک باغ می سوزد
– روزی که دانش لب آب زندگی می کرد
– زندگی بعد در خت است به چشم حشره
– خانه هاشان پر داوودی بود
چشم شان را بستیم
– هر که در حافظه چوب ببیند باغی
صورتش در وزش بیشه پر از شور ابدی خواهد بود

حس انگیزی حرکت و سیالیت:
– دوست
جمله جاری جوی را می شنید، با خود انگار می گفت:
هیچ حرفی به این روشنی نیست
– جوی آبی که از پای شمشادها تا تخیل روان بود
جهل مطلوب تن را به همراه می برد
– ای غیور ظریف بال را معنی کن
تا پر هوش من از حسادت بسوزد
– روی پای تر باران به بلندای محبت برویم
– بگذاریم غریزه پی بازی برود
کفش ها را بکند و به دنبال فصول از سر گل ها برود
– پشت دریاها شهری است
که در آن وسعت خورشیدن به اندازه چشمان سحر خندان است … .
پشت دریاها شهری است
قایقی باید ساخت

جمع بندی
مفهوم طبیعت و جهان پدیده ها در ایران، برخلاف غرب، فراز و نشیب زیادی در طول تاریخ نداشته است. طبیعت بکر و نوع ساخت آن «باغ» در تمام ادوار، در ایران مقدس و عزیز بوده است. شروع ادبیات معاصر و بالندگی آن به عنوان یکی از نقاط عطف و «پارادایم» فکری، در آفرینش اندیشه و تغییر نگرش در تعامل انسان و طبیعت، رخ داده است.
– طبیعت در سبک خراسانی (از قرن دوم تا پنجم هجری)، در نهایت لطف و غنای حسی، استفاده از رنگ و حرکت و دگرگونی تصاویر، توصیف می شود. تشبیه اغلب بین یک عنصر طبیعی و یک عنصر بی جان با صبغه اشرافی صورت می گیرد و حتی در اشعار نازل تر به صورت یک «تزیین» شعر، بروز می کند. افسانه و اساطیر در وصف طبیعت در ادبیات غنایی، از طریق وجه شبه ای خارج از دسترس توده مردم ساخته می شود. البته در نوع متعالی شعر حماسی این دوره، چون شعر فردوسی، با اوج حرمت و اعتبار نسبت به عنصر اسطوره‌ ای کاملاً ایرانی طبیعت، خون آب و آتش ، همراهیم.
– در آثار ادبیات عرفانی (از قرن ششم تا یازدهم هجری) جریان دیگری از اسطوره سازی شکل گرفت. از این دوره به عنوان آغاز نمادگرایی عرفانی یاد می شود. عنصر طبیعی به یک نماد افسانه ای تثبیت شده و آرمانی مبدل می شود که ارزش آن از مواجهه با یک ارزش معنوی و والا سنجیده می شود. از حس آمیزی، تحرک و سیالیت تصاویر در وصف کاسته می شود.
– از نگاه «نیما یوشیج» – پیشگام ادبیات معاصر- عنصر طبیعی در کنار انسان قرار گرفت، از آن اسطوره زدایی باستانی شد و به اساطیری که از تجارب بدوی انسان (انسان بی دانش) سرچشمه می گرفت، نزدیک تر شد و در گمنام‌ ترین و جزئی ترین گونه های خود اعتباری تازه یافت.
– مفهوم دوانگاری(intentionality) در نگاه به طبیعت و طبیعت زشت و زیبا، با ندیده انگاشتن معیار ارزشی، اندک اندک رنگ باخت.
– عنصر فردیت و نگاه فردی (ناشی از دادن مکان و زمان لحظه ای به شعر) به پدیده های پیرامون و تجربه لحظه ای طبیعت شکل گرفت.
– در تقسیم بندی ادبی، شعر شاعرانی چون نیما، اخوان ثالث و شاملو و … را در زمره نمادگرایی اجتماعی طبقه بندی کرده اند [امین پور، ۱۳۸۲: ۴۵۲]، که طبیعت در آن به عنوان پدیده ای دارای شعور و بصیرت و یا مکانی برای بازیابی خاطرات و هویت و وجدان اجتماعی فراموش شد و تذکر رسالت های اجتماعی بروز می کند.
– با گذشت دو دهه از شکوفایی شعر نو، جریان های فکری چون پدیدارشناختی نوین (فنومنولوژی)، با زنده سازی افکار و آیین های شرق دور به ویژه آیین ذن- بودیستی و آموزه های آن در مورد متدهای شناخت و گرایش های فرعی تری چون امپرسیونیسم، ساخت گرایی روسی، سوررئالیسم و … بر آثار ادبیات معاصر تأثیر گذاشت.
– متفکرانی چون علی شریعتی، از این جریان های فلسفی مدد جستند و تعبیرات به روز شده ای از متدهای شناخت پدیدارها (فنومن ها) در قرآن ارائه نمودند.
– اوج دیدگاه آیینه نگر به طبیعت در شعر سهراب سپهری، رخ می نماید. سپهری تمام طبعیت را در بشر متجلی و حاضر می بیند، جستجو برای رسیدن به معرفت بسیط اما جاندار حیات، نه رمانتیسیسم غربی، مقام مراقبه و ذن از وجوه مشخصه عرفان سپهری است.
– پس از ایستایی و سکون صورخیال و کاهش حس انگیزی در شعر عرفانی، حجمی از حرکت، سیالیت صحنه ها، طعم و رنگ و صدای طبیعت در ادبیات دوره معاصر بروز کرد. در اشعار ناب سهراب می توان آمیختگی همزمان حواس با یکدیگر در مواجهه با یک عنصر طبیعی- چنان که واقعاً در انسان رخ می دهد- را درک نمود.
– مفهوم تجربه «وقت» یا «لحظه»، تغییر فصل ها و گذر زمان در شعر معاصر اهمیت یافت.
– تعابیر مقدس از باغ و عناصر آن به شعر معاصر نیز راه می یابد و در گوشه ذهن هر شاعر معاصر مفهوم «باغ- بهشت» و یا «باغ- آیینه» دیده می شود. به جرات می توان گفت، هنوز هم هر شاعر معاصر ایرانی، یک شعر با نام یا مضمون «باغ» دارد.

منابع
– امین پور، قیصر.۱۳۸۴٫ سنت و نو آوری در شعر معاصر. انتشارات علمی و فرهنگی. تهران.
– جمادی. سیاووش. ۱۳۸۵ . زمینه و زمانه پدیدار شناختی. نشر ققنوس. تهران.
– سپهری، سهراب. ۱۳۶۹٫ اتاق آبی. ویرایش پیروز سیار. انتشارات سروش. تهران.
– سپهری، سهراب. ۱۳۷۸٫ هشت کتاب، نشر طهوری. تهران.
– شاه حسینی، مهری.۱۳۸۰٫ طبیعت در گفتگو با شاعران. نشر مهناز. تهران.
– شایگان، داریوش.۱۳۸۲٫ آسیا در برابر غرب. انتشارات امیرکبیر. تهران.
– شریعتی، علی. ۱۳۷۸٫ روش شناخت اسلام. مرکز نشر آثار دکتر علی شریعتی. تهران.
– شریعتی، علی.۱۳۷۸٫ مجموعه آثار شماره ۲۹٫ مرکز نشر آثار دکتر علی شریعتی. تهران.
– شفیعی کدکنی، محمد رضا.۱۳۸۳٫ صور خیال در شعر فارسی. نشر آگه. تهران.
– شمیسا، سیروس.۱۳۸۵٫ سبک شناسی شعر. نشر میترا. تهران.
– شمیسا، سیروس .۱۳۸۲٫ نگاهی به سپهری. انتشارات صدای معاصر. تهران.
– مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج.۱۳۷۰٫ تدوین سیروس طاهباز. انتشارات نگاه. تهران.

مقالات:
– خاکسار، نسیم. ۱۳۷۴٫ فردیت در شعر نیما در مجله نگاه نو. شماره ۷٫
– مطلبی، قاسم.۱۳۸۵٫ شرقی ترین غربی در مجله آبادی. شماره ۵۱٫
– منصوری، سید امیر. ۱۳۸۶٫ زیبایی شناسی منظره های شعر حافظ در مجله اینترنتی منظر . برگرفته در سوم آذر ۱۳۸۶
– منصوری، سید امیر.۱۳۸۵٫ سیر تحول مفهوم طبیعت در غرب در مجله آبادی. شماره ۵۱٫

ارسال یک دیدگاه

| ترجمه شده توسط وبسایت هیــگز | ذره ی خدا

بازگشت به بالا