نگاه به طبیعت در شعر معاصر ایران – قسمت دوم Reviewed by Momizat on . Rating:

نگاه به طبیعت در شعر معاصر ایران – قسمت دوم

نویسنده: مرجانه زندی

ویژگی شعر سهراب و صور خیال او از طبیعت
شعر سهراب، تصویرگرا و ایماژی است. او تصاویر متوالی و کوتاه و بی واسطه از طبیعت را مانند یک فیلم در کنار هم قرار می دهد و در این تصاویر، همزمان روح را به ماده و ماده را به روح بدل می کند. از این لحاظ شعر او با ادبیات سبک عراقی که در یک ایماژ با وجه شبه ثابت و جاودانی، ابتدا یک عینیت ضعیف و خاکی را نمایش می دهد و بعد یک ذهنیت والا را در این ظرف به زعم خود کوچک می ریزد، کاملاً متفاوت است.

مثال:
به تماشای درخت چمنش حاجت نیست
هر که در خانه چو تو سرو روانی دارد
(سعدی، گلستان)

نمادسازی، در شعر سهراب با نوع رمانتیسیسمی انگلیسی و آمریکایی نیز متفاوت است، که در آن شاعر با نزدیک شدن به خدا در دل طبیعت و ابداع زبانی دقیق و جزئی نگر اما بی پیرایه، به ایجاد لحظات و تعبیرات ناب در شعرشان دست یابند که از کشف و شهودی عارفانه نشان داشته باشد. (نظریه تعالی رومانتی سیسمی) [صفاری، ۱۳۸۶] در شعر سهراب، سمبل ها از برجسته کردن (foregrounding) آن حسی که در یک لحظه از یک پدیده طبیعت بر او «وارد» می شود، از نو می سازد.
شاید بتوان تأثیرات تحول فلسفه قرن بیستم را در ادبیات این دوره از ایران معاصر نیز حس کرد. به دنبال نظریه «هرمنوتیک» از سوی هایدگر، ادموند هوسرل بنیانگذار «پدیده شناسی نوین» (phenomenology) شد.
در مجموع می توان گفت تأثیر هوسرل در فلسفه قرن بیستم بسیار بزرگ بود، خاصه در اروپا راهی برای غلبه بر «دوانگاری» (Intentionality) دکارتی میان عین و ذهن است.
از نظر هوسرل پدیدارشناسی نوعی توصیف پدیده ‌ها است که مستقیماً در مین هوشیار انسان جلوه‌گر می شود. تعریف او از پدیدارشناسی با هرمنوتیک هایدگر متفاوت است. پدیدارشناسسی یک «متد» شناخت است که به پلورالیزم (کثرت گرایی) منجر نمی شود، ولی هرمنوتیک فقط نگاه یا رهیافت است و متقن نیست. در پدیدارشناسی ما با بحث تعلیق ساحت از «نومن» به «فنومن» رو به‌ رو هستیم. (امانوئل کانت فیلسوف آلمانی، پدیده ها را در دو زیر گروه «فنومن» (phonoumen)، یعنی آنچه از راه تجربه و شهود قابل درک است و «نومن» (nou men)، یعنی آنچه از راه تجربه قابل درک نیست و ذات است، می شناسد.) تعلیق؛ یعنی اینکه من به عنوان کسی که این مند را به کار می برم، قضاوت نمی کنم که این چیزی که بر من گشوده شده، نفس‌الامر دارد یا نه. انسان با ظهورات سر و کار دارد، نه اینکه بگوییم آن چیز «نومن» ندارد. «تعلیق حکم» است نه «تعلیق وجود». پس تنها پدیدارهایی می مانند که در «هوش» انسان ظهور می کنند. (تعبیری که سهراب بارها از آن به عنوان بصیرت و آگاهی یاد می کند.) بعد از این مرحله، انسان به مرحله ذاتی باز می‌گردد، یعنی فرآیند معنا، صورت و ذات بخشی به پدیده، شکل می گیرد. در حقیقت، وقتی پدیده ‌ای را می نامیم، ذاتی به آنها تعلیق می دهیم، اما نه آن ذاتی که در آغاز تعلیق کردیم، ذاتی که آگاهی من آن را به آنها تزریق می کند و این برای علم (estimology) لازم است. [وارتیک، ۱۳۷۸]
در هنر و ادبیات پدیدارشناسی، نظریه «نقد مبتنی بر پاسخ خواننده» (استنلی منیش، ولفگانگ ایزر) را به وجود آورد. می توان استدلال کرد که اثر چیزی انضمامی نیست، که مستقل از هر تجربه‌ای وجود داشته باشد، و نقد این اثر به صورت توصیف پیش رونده خواننده در متن در می آید، که در آن تحلیل می شود که مخاطب اثر چگونه با ایجاد ارتباط ها، پر کردن جاهای خالی و حدس یا نقش بر‌ آب شدن انتظار آتش، معنا را از نو خلق می کنند. [کالر، ۱۳۸۵:۵۱]
تأثیر این تحولات فلسفی و نو اندیشی های معاصر، گوهر نهفته عرفان دینی و آیینی شرق را برای متفکرانی چون علی شریعتی آشکار نمود و او با استعانت از این نواندیشی ها، به تبیین اصول دینی و متدهای شناخت در قرآن پرداخت.
شریعتی در کتاب درس اسلام شناسی در مورد عارف و شناسایی دینی چنین می نویسد: «اما کسی که آسمان شناس است، عالم هیئت است، هزاران مجهول در آسمان برایش وجود دارد. چنین است که یک روح بزرگ که در مسیر کائنات و کاروان تکاملی و استعداد و امکان کمال و عروج روح بشری را تا سرمنزل های خیلی دروتر می بیند … دچار «حیرت» می شود و احساس «هراس» (خشیت) می کند.» [شریعتی، ۱۳۷۸: ۱۰۱]
همچنین شریعتی روش شناخت تاریخ و طبیعت را در قرآن چنین بیان می کند: «در قرآن روی دو راه شناخت از نظر علمی تکیه می شود: برای شناخت خداوند روی «آیات» یعی فنومن های طبیعی و مادی و همچنین قوانین مربوط به روابط میان پدیده ها و اشیاء طبیعت که «آیات» الهی هستند و تفکر در این پدیده ها راه شناخت خداوند است. تفکر صرف، راه شناخت خداوند نیست. بلکه تفکر در پدیده های عینی و ساختمان طبیعت، راه اصلی است.» [شریعتی، ۱۳۶۸: ۲]
نظریه این سخنان در مکاتب دیگر شرق دور از جمله در ذن بودایی نیز مطرح شده است. در ذن نیز، اساس نگاه بدون واسطه است: یورش مستقیم به دُر حقیقت، بدون تکیه بر مفاهیم سنتی (هر چه که می خواهد باشد: خدا، روح، نجات) و بدون استعانت از کتب، مناسک و اقوال. [شمیسا، ۱۳۸۰ ، ۲۷].
در اینجا غرض این نیست که ریشه فلسفه «نگاه تازه» سپهری را در همه دبستان های کهن و نوی مذهبی و عرفانی و فلسفی جستجو کنیم. آرای او نیز مانند آرای هر متفکر بزرگ دیگر، ریشه در هزاران سال تمدن بشری دارد. آنچه در اینجا برجسته تر به نظر می‌آید، دیدگاه «آینه» نگر سهراب در مواجهه با پیرامون است.
درک موقعیت انسان در مکان و زمان خودش است، ورای دیدهای اساطیری گذشته، دیدگاهی «موحدانه» که بارها در شعر او مورد تأکید قرار گرفته:
مثال:
به تماشا سوگند
و به آغاز کلام
و به پرواز کبوتر از ذهن
واژه ای در قفس است.
.
.
.
و به آنان گفتم:
سنگ آرایش کوهستان نیست
همچنان که فلز، زیوری نیست به اندام کلنگ
در کف دست زمین گوهر ناپیدایی است
که رسولان همه از تابش آن خیره شدند
پی گوهر باشید
زیر بیدی بودیم
برگی از شاخه بالای سرم چیدم، گفتم:
چشم را باز کنید، آیتی بهتر از این می خواهید؟
می شنیدم که به هم می گفتند:
سحر می داند، سحر!
.
.
.
دستشان را نرسد ندیم به سر شاخه هوش
جیبشان را پر عادت کردیم … .

تفاوت دیدگاه دیگر شاعران معاصر به طبیعت با شعر باستان ایران
جریان های ادبی و فکری معاصر سهراب، به ندرت موجب ایجاد تحولی در نحوه نگرش به پدیده های پیرامون شد و بیشتر تحت تأثیر شاعران صاحب سبک و اندیشه قبلی چون نیما و سهراب و یا حتی شاعران مکتب های باستانی شعر ایران بود. اما آنچه در اینجا اهمیت دارد این است که طبیعت، در شعر دوره معاصر نباید به عنصر مقدسی برای ارزش یافتن خود نداشت. خود واجد ارزش بود و حتی خالق ارزش به حساب می آمد و برای کسب معانی و تعابیر ناب و مقدس مورد استفاده قرار می گرفت. تفاوت این دیدگاه را می توان با مقایسه نگرش مکاتب ادبی باستان و شعر شاعران معاصر مشاهده نمود.
مثال:
درخت پر شکوفه
با دو چهره
در برابر نسیم ایستاده است
نخست: چهره پیغمبری که باغ را
به رستگاری ستاره می برد
و چهره دیگر حضور کودکی است که شیر می خورد.
(شفیعی کدکنی، درخت)
قیاس:
مرا در خانه سروی هست کاندر سایه قدش
فراغ از سرو بستانی و شمشاد چمن دارم
(حافظ، دیوان شعر)
درخت شعر شفیعی کدکنی، اسطوره ‌ای قائم به ذات است که حامل معنای مستتری است که انسان را به حضور تأمل آمیز در جوار خود فرا می خواند، و برای درک تقدس و زیبایی آن نیاز به کلید واژه های شناخته شده و جاودانی چون، سرو = قد یار نیست و همزمان هم زیباست، هم عزیزست، هم مقدس است و هم خاطره انگیز.

مفهوم باغ و صور خیال آن در شعر معاصر ایرانی
باغ ایرانی، حاصل گردآوری است. زمین را در خشکی اش و در عین حال به عنوان منشاء نعمت، گیاهان را در سرافرازی، بارآوری و مقاومت، آب را در حیات بخشی و اقلیم را در خشونت واقعی اش، کنار هم می چیند و آ‌نگاه محیط به امری معنادار تبدیل می شود، ایرانی دوباره این جهان را به روی زمین باز می‌گرداند. باغ پیش از آنکه تجسم معنایی پیشین باشد، خود خالق معنای محیط و انسان است. [مرجوعی، ۱۳۸۳]
در بررسی تصویر پردازی باغ و عناصر اصلی باغ ایرانی؛ یعنی آب، گیاه و خاک، در شعر معاصر ایران، جستجویی انجام گرفت و واژگان و تعابیر گوناگون از باغ و عناصر اصلی آن در مراحلی به شرح زیر گردآوری شد:

مرحله اول
جستجوی واژه باغ و مشتقات آن در شعر سبک نو
– باغ شعله ‌های گل انگیز / باغ در باغ / باغ های گنبد قطره طلا / باغ پندار / باف زرین سرزمین دوردست / سکون بی باغ / باغ مشروط / باغ من و افلاطون / … (منوچهر آتشی)
– باغ بیدار و برومند / باغ افسانه / باغ بی برگی / باغ برهنه / کوچه باغ گل سکوت / باغ پیوند / روح شاد باغ همسایه … (مهدی اخوان ثالث)
– باغ بیدار و بارور / باغ سخن / باف میرا / برهنه باغ / باغ سرخ / باغ سبز / باغ طلا / روح باز / … (شفیعی کدکنی)
– باغ آیینه / … (احمد شاملو)
– باغ نهان نخستین / … (محمد بیابانی)
– باغ بهشت / باغ ارم / باغ سرخ / باغچه حقیقت / باغ زرد ماه / فتح باغ … (فروغ فرخزاد)
– باغ سبز / باغ روشن / باغ زمرد کودکی / نهفته ترین باغ / باغ دیرین / باغ ناتمام / باغ فنا / باغ طلا / باغ جهان / باغ نشاط / باغ معلق / کوچه باغ های حکایت / باغ زمان / باغ اساطیر / باغ عرفان / باغ چند سالگی / باغ فواصل / باغ سبز تقرب / باغ سراشیب ارقام / سفرهای تدریجی باغ / … (سهراب سپهری)

مرحله دوم
تعابیر مختلف از باغ در اشعار نو:
– توصیف واقعی باغ
– توصیف واقعی خانه – باغ، باغچه، خانه – باغ روستایی
– باغ به عنوان آیینه ای از غیب
– باغ به عنوان دوره کودکی/ تمثیلی از خانه
– باغچه شهری محلی برای پنهان کردن حقیقت ها
– باغ به عنوان جهان
– باغ به عنوان مرحله ای از زندگی در گذر
– باغ به عنوان منزلی در سیر و سلوک
– باغ به عنوان سایه ای از بهشت ازلی
– باغ به عنوان خاطره ای از بهشت
– باغ به عنوان نماد گذر زمان
– باغ به عنوان دنیای شرق و غرب
– باغ به عنوان مکان اسطوره‌ ها
– باغ به عنوان مکان موتیف های مقدس و امن
– باغ به عنوان مکان رشد
– باغ به عنوان مکان بازیابی خاطره ها و رسالت ها

مثال از تعبیر باغ – خانه
باغ ما در طرف سایه دانایی بود
باغ ما جای گره خوردن احساس و گیاه
باغ ما نقطه برخورد نگاه و قفس و آینه بود
باغ ما شاید، قوسی از دایره سبز سعادت بود
میوه کال خدا را آن روز، می جویدم در خواب
آب بی فلسفه می خوردم
توت بی دانش می چیدم
(سهراب سپهری، صدای پای آب)

مثال از باغ به عنوان باغ واقعی
با ما بیا به آن طرف هموار
آنجا، در باغ شهر ما
…. با شبنمی
به دریا خواهی رسید
با شبنمی به خورید
برگی تو را به قایق خواهد رساند
برگی تو را به باغ
در باغ ما می توانی بویید سیب راز
سیبی تو را شفاعت خواهد کرد
اشکی تو را خدا
(منوچهر آتشی)

مثال از تعبیر باغ به عنوان جهان
من و افلاطون در باغ افلاطون
دو به دو در باغ می رویم و سخن می گوییم
نهر از مقابل می آید و دور می شود
می‌آید؟
می آیند و دور می شوند
آب ها را می گویم
و ما که برخلاف آب و نبض جهان
گپ می زنیم و جدل می کنیم
نه ایستادگان
که بازگشتگانیم از خویش
از خویش های رفته
(منوچهر آتشی)

مثال از تعبیر باغ به عنوان سایه ای از بهشت
آیا من خود به این باغ آمده بودم
و یا باغ اطراف مرا پر کرده بود؟
هوای باغ از من می گذشت
و شاخ و برگش در وجودم می لغزید
آیا این باغ
سایه روحی نبود
که لحظه ای بر مرداب زندگی خم شده بود؟
(سهراب سپهری، باغی در صدا)
پرنده در قفس خویش خواب می بیند
پرنده در قفس خویش
به رنگ و روغن تصویر باغ می نگرد
پرنده می داند
که باد بی نفس است
و باغ تصویری است
پرنده در قفس خویش
خواب می بیند
(هوشنگ ابتهاج)

جستجوی «آب» و تعبیرات آن در شعر معاصر
– لب آیینه / هزار آیینه جاری در باغ / آب سرگرم آیینه داری / سایه برگی در آب / باطن آیینه / عکس گنجشک در آب های رفاقت / سوختن سینه آب در حسرت عکس یک باغ / عکس میخک قرمز در آب / دو برابر شدن روی زیبا
– خواندن روشنایی با آب / آب بصیرت / دانش لب آب (دانش بی واسطه) / زندگی در وسط آب / آب و خرد و روشنی / بخشیدن بهترین کتاب جهان به آب / آب های هدایت / آب تنی کردن در حوضچه اکنون / سرفه روشنی از پشت درخت / آب بی فلسفه / آگاهی آب / پسر روشن آب.
– آبی آب / پر از طراوت تکرار / آب: چه تر / لهجه تازه یک سطل آب / معنی آب برای بته نورس مرگ / …
– حرف های اساطیری آب / فواره جاوید اساطیر زمین / خوشی های رفته با آب / نهر مقابل باغ / کعبه ام بر لب آب / …

مثال از تعبیر آب به عنوان آیینه:
بهار آمده او نسیم خاردار گذشته
حریق شعله گوگرد بنفشه چه زیباست
هزار آیینه جاریست
هزار آیینه
(شفیعی کدکنی، باغ)

مثال از تعبیر آب به عنوان مسیر ادراک:
جوی آبی که از پای شمشادها تا تخیل روان بود
جهل مطلوب تن را به همراه می برد
کودک از سهم شاداب خود دور می شد.
(سهراب سپهری، چشمان یک عبور)

تعبیر از آب به عنوان زمان:
درکنار رودخانه
لاک پشت لحظه به آرامی می گذرد
اعتراف سنگین ناچاری، غمگین و ساکت بر صندلی دل می نشیند.
با من می گوید: ترانه سنگریزه و باد و جهان را بخوان.
(قاسم حسن‌نژاد، نهر)

جستجوی واژه درخت و تعبیرات آن در شعر معاصر
به طور خاص: درخت سرو / شاخه های سرو بید / سبزی سرو / درخت اقاقی / صنوبری روی قله / درخت تک / درخت سیب / کاجستان / انارستان / پای سرو کوهی / کمیاب‌ ترین نارون روی زمین / انجیر کهن / درخت شکوفه دار گلابی / شاخساران پر از گیلاس / …

تعابیر عام از درخت:
سلامت سرو / درختان بیدار حاشیه آب / شاخه در باد، تصویر در آب / درخت خانه من / کاج های زیادی بلند / حافظه کاهستان / عروج درخت / درختان حماسی / مسیر روشن سپیدار / ملتقای درخت و خدا / احشای خیسش نارون باغ / نیکی جسمانی درخت / سایه رایگان بید / از بن هر برگ و همی آویزان / درخت نقشی در ابدیت / درخت شکوفه دار گلابی با تنه ای از حضور / در چند متری ملکوت / سرو شبهه بارز خاک / بیداری بیدهای لب رود / …

مثال از تعبیر درخت به عنوان یک اسطوره:
در خانه ام درختی است
که می شناسدت
با شاخه های درهم
فالی می زنم
برگی به شبنم آغشته
می‌گوید: آری و با باد روانه می شوم
در خانه ام درختی است که می شناسدم
در خشکسار زمانه
باغی ناپیدا حضور دارد که ما را می داند … .
(منوچهر آتشی، درخت من)

مثال از تعبیر درخت به عنوان روح انسان:
تار و روشن، شاخه ‌های سرو و بید، همچو روح من پر از بیم و امید
(سیمین بهبهانی)

مثال از تعبیر درخت به عنوان مسیر عروج:
صنوبری که روی قله ایستاده بود
گونه روی گونه سپیده دم نهاده بود
با اشاره ای به سوی دور دست
گفت:
قد کوته تو راه را به دیده تو بست.
(سیمین بهبهانی)
سرو شبهه بارز خاک بود
کاج نزدیک
مثل انبوه فهم
صفحه ساده فصل را سایه می زد …
امشب راه معراج اشیا چه صاف است!
(سهراب، سمت خیابان دوست)

ارسال یک دیدگاه

| ترجمه شده توسط وبسایت هیــگز | ذره ی خدا

بازگشت به بالا