معنای آب در باغ ایرانی، از میان اشعار مولوی – قسمت اول Reviewed by Momizat on . چکیده: پیوند ناگسستنی ادبیات فارسی و باغ ایرانی همواره مورد توجه بوده است. شعرای پارسی گوی، گاه به توصیف باغ ایرانی پرداخته اند و گاه بصورت نمادین جلوه های آن ر چکیده: پیوند ناگسستنی ادبیات فارسی و باغ ایرانی همواره مورد توجه بوده است. شعرای پارسی گوی، گاه به توصیف باغ ایرانی پرداخته اند و گاه بصورت نمادین جلوه های آن ر Rating:

معنای آب در باغ ایرانی، از میان اشعار مولوی – قسمت اول

نویسنده: هدا کاملی

چکیده:
پیوند ناگسستنی ادبیات فارسی و باغ ایرانی همواره مورد توجه بوده است. شعرای پارسی گوی، گاه به توصیف باغ ایرانی پرداخته اند و گاه بصورت نمادین جلوه های آن را بازتابی از جنت انگاشته اند. آثار مولوی، به عنوان یکی از موثرترین شاعران و عرفای ایرانی بر فرهنگ اسلامی- ایرانی، میتواند یاری بخش تفسیر باغ ایرانی باشد. تمثیل های مورد استفاده مولوی در مثنوی درطول سالیان مورد توجه اندیشمندان بوده و همچنین توسط عامه مردم در زندگی روزمره مورد استفاده قرار می گرفته است. آب به عنوان عنصری پویا، در اشکال مختلفی چون جوی، حوض، فواره و … در باغ ایرانی ظهور یافته است. این نوشتار می کوشد از دیدگاه مولوی به تحلیل آب بپردازد و معنای رمز گونه ای را که آموزه­های مولوی به مخاطبش منتقل می کند، تحلیل کند. روش تحقیق در این مقاله تحلیلی توصیفی و بر اساس مطالعات کتابخانه­ای است.

کلید واژه: منظر، باغ ایرانی، آب، ادبیات، مولوی، مثنوی.

مقدمه:
درک مفهوم آب در معماری، همان درک «معماری آب» است: درک قوانین فیزیکی رفتار آب، احساسات ما در تقابل کنش و واکنش آب، و مهم تر ازهمه، نقش و تمثیل و ارتباط آن با زندگی انسان ها. زمانی که در طراحی مکان، آب در نظر گرفته می شود، نقش تاریخ و نمادگرایی در استحکام رابطه ی بین  مردم، آب و طبیعت به روشنی، قابل درک است. مردم نیازمند ارتباط با گذشته ها و اسطوره ها و مذاهب اند و با آنهاست که احساسی از جهان حاضر به دست می آورند. معماری تنها استفاده از مصالح یا ترکیب فرم های خالی نیست، چرا که فواره ها، باغ ها و بنا ها معنایی بیش از آنچه فواره ای پمپی برای چهار پایان تشنه داشته است، خواهد داشت. کاربرد آب در معماری باید منعکس کننده برداشت و تفکر طراحان، سازندگان و کاربران باشد. (مور، ۱۳۸۱، ص۱۴ )
برای درک معنای آب طراحی شده در باغ ایرانی بررسی دیدگاه های بزرگان ادبی چون مولوی، به عنوان عامل تاثیر گذار بر فرهنگ و دیدگاه های طراحان و کاربران، یکی از راه های درک نمادها و مفاهیم فرهنگی این مردم است. جلال الدین محمد بلخی، معروف به مولوی، در طی ۱۴ سال، مثنوی را شامل مجموعاً ۲۵۶۳۲ بیت سرود. وی مثنوی را همواره به چشم یک کتاب زنده و یک مرشد معنوی و روحانی تلقی می کند. (زرین کوب، ۱۳۶۸،۲۴) جلال الدین همایی می گوید: “من بضرس قاطع و یقین جازم معتقدم که هیچ کتابی از ساخته های فکر و قلم بشری به اندازه مثنوی شریف مولوی افکار تازۀ ارزنده و مطالب زنده جاودانی ندارد.” (همایی، ۱۳۶۰، ۲۶) مولوی عارف و شاعری است که از جامعه دوری نگزیده است و در هر زمان با آوردن قصه ها و مثل های معمول بین مردم و تحلیل دوباره آن ها دید جدیدی به دنیای معنوی را برای مخاطبین خود می گشاید.
تمثیل در لغت به معنی مثال آوردن و تشبیه کردن است و در اصطلاح اهل ادب عبارت است از تشبیه امری به امری دگر تا از آن فایدتی معنوی حاصل آید. (زمانی، ۱۳۸۲،۸۵۹) اصولاً ذهن فطری بشر با تمثیل سازواری دارد، از این رو یکی از شیوه های تعلیمی کتب آسمانی و روش های تبلیغی و موثر پیامبران و مصلحان بشر، مثل بوده است. زیرا مثل بجا و گویا، از خشکی سخن می کاهد و ذهن مخاطب را به سوی مقصود گوینده می انگیزد. مولانا خصوصا در مثنوی از این شیوه بیانی به خوبی بهره جسته است.او در اکثر مسائل باریک و دور از فهم عموم به تمثیل دست یازیده است و هر اندازه که مسئله ای را دشواریافته بر مقدار تمثیل افزوده است تا بدانجا که مقصود آشکار آید. (زمانی، ۱۳۸۲،۸۵۹)

این مثل چون واسطه است اندر کلام                    واسطه شرط است بهر فهم عام  (مولوی، دفتر۵، بیت ۲۲۸)

آثار مولانا مخصوصا مثنوی شریف،  لبریز از امثال و حکم است. جلال الدین همایی امثال مثنوی را دو قسم میداند، یکی امثالی که در محاوره و ادبیات مشهود بوده است و دیگری آنهایی که آفریده فکر و طبع خود مولوی است.(همایی، ۱۳۶۰، ۱۰۰۹)

 مثنوی برآمده از فرهنگ عامه:
دو عنصر عمده ای که به زبان مثنوی جنبه خاص می بخشد، فرهنگ و لغت عامیانه از یک سوی و معانی و تعبیرات عالمانه از سوی دیگر است. در واقع فرهنگ و لغت عامیانه که محتوای ذهن مخاطب است، وسیله ای است تا چیری از معانی و تعبیرات عالمانه را که محتوای ذهن گوینده است به ذهن مخاطب القاء نماید و آنرا برای ذهن وی قابل درک و جذب سازد. (همایی، ۱۳۶۰، ۱۷۱)

ای برادر قصه چون پیمانه ایست             معنی اندر وی مثال دانه ایست(مولوی، دفتر دوم بیت ۳۶۲۲)

مولانا قصه را همچون پیمانه یی تلقی می کند و سّر باطنی را که در آن هست در حکم دانه ای می داند که درون ظرف می گنجد. (همایی، ۱۳۶۰، ۲۷۹)
کریم زمانی بر این باور است که تمثیل بخش اعظم مثنوی را تشکیل می دهد. زبان تمثیلی مولانا شامل سه بخش است: حکایات کوتاه و بلند، امثال متداول در میان مردم و تمثیل های توجیهی و استدلالی که از تخیل قوی و سرعت انتقال ذهنی مولانا برون رهیده است. (زمانی، ۱۳۸۲، ۸۵۹) در جای جای مثنوی جای پای فرهنگ عامه مردمان هم عصر مولوی را می بینیم، از طرز لباس پوشیدن، خوراک، مسکن، ابزار زندگی و مشاغل آن ها گرفته تا امثال اصطلاحات، باورهاو آداب و رسوم آنها. (بیهقی، ۱۳۷۲، ۲)

 فرهنگ برآمده از مثنوی:
تاثیر متقابل فرهنگ و آثار ادبی در همه فرهنگ ها انکار ناپذیر است. شاعری که کلامش از فرهنگ جامعه اش بر می آید، در صورت مواجه شدن با اقبال عمومی تاثیرات ژرفی نیز بر فرهنگ خواهد داشت. بخصوص در جامعه ای که اهل شعر و معنی است ورود اصطلاحات، و تعبیرات شاعران در قالب امثال و حکم بسیار اتفاق می افتد.
نمونه های زیر از اشعار مولوی هستند که بصورت مثل در میان مردم رواج یافته اند و سندی هستند بر اثبات تاثیر متقابل وی و فرهنگ پارسی و اسلامی این سرزمین. بنابراین پی گیری دیگر مضامین نیز برای کشف اثار غیر کلامی و مفهومی افکار مولوی بر تعبیرات عامه مردم در مورد عنصر آب در باغ ایرانی دور از واقعیت نمی نماید.

پس زبان محرمی خود دیگر است                همدلی از هم زبانی خوشتر است (مولوی،دفتر ۱، بخش ۶۶)
هر کسی را بهر کاری ساختند                   میل آنرا در دلش انداختند(مولوی،دفتر ۳، بخش ۶۸)
آن یکی خر داشت پالانش نبود                   یافت خر را دزد پالانش در ربود (مولوی،دفتر اول، بخش۲)
آفتاب آمد دلیل آفتاب                                گر دلیلت باید از وی رو متاب(مولوی،دفتر اول، بخش ۶)
ماهی از سر گنده گردد نی ز دم                 فتنه از میخانه خیزد نی ز خم(مولوی،دفتر سوم، بخش ۱۴۴)
آب کم جو تشنگی آور به دست                  تا بجوشد آبت از بالا و پست (مولوی،دفتر سوم، بخش ۱۵۱)
عاقبت جوینده بابنده بود                           که فرج  از صبر زاینده بود (مولوی، دفتر شش بخش ۱۷)
کی شود دریا به پوز سگ نجس                  کی شود خورشید از پف منطمس  (مولوی،دفتر ۶،  بخش ۷۲)
آخر هر گریه آخر خنده ای است                  مرد آخر بین مبارک بنده ای است (مولوی، دفتر اول ص ۴۰)
گفت آری پهلوی یاران بهست                     لیک ای جان در اگر نتوان نشست(مولوی،دفتر ۲، بخش ۱۹)

 آب در معماری ایرانی:
در آیین ایرانیان آب مانند گیاه از عناصر مقدس و مورد پرستش بوده و ایزد یار فرشته خاصی به نام آناهیتا برای نگاه داری و حفظ آب داشته است. در فرهنگ پیش تاریخ، ایران در هرجایی که آب وجود داشته باشد حضور آناهیتا را ( حتی اگرشده با آوردن گل لوتوس یا نیلوفر آبی و یا دانه انار) احساس خواهیم کرد. (کامیار، ۳۴۶ ،۱۳۸۲) مرکزیت آب در معماری در دوران ساسانی از آتشکده آذر گشنسب و معبد آناهیتا بیشابور شروع شد. در دوران اسلامی ما شکل تکامل یافته مرکزیت آب در معماری را داریم. مفاهیم قرآن کریم از بهشت، چشمه های جوشان و نهرهای روان آن الگوی الهام بخش معماران شد. (علم الهدی، ۱۳۸۱) طبیعی است که تقدس آب گذشته از جهات دینی آن نزد ایرانیان تا حد زیادی نیز به اقلیم گرم و خشک و کم آب آن بستگی داشته است. (کامیار، ۱۳۸۲ ، ۳۴۷)آب در تمامی کشور های خاور میانه نشانه لطف الهی بوده است و قرآن اعلام می کند که ” من الماء کل شی حی” (سوره انیباء۳۰) مولانا نیز این تصویر را به شکلهای گوناگون، و استادانه نقش می زند. (شیمل، ۱۳۷۵،۸)

 آب در باغ ایرانی:
عناصر تشکیل دهنده باغ ایرانی: زمین، آب، گیاهان، معماری

آب در شکل گیری باغ ایرانی نقش اصلی و درختان، گیاهان و گل ها بعد از آب مهم ترین نقش را دارند که جریان حضور آنها خود ریشه در آب دارد.آب در باغ شکل دهندۀ شخصیت محیط اطراف است، جاذبه زمین نمود خود را در گویشی از نهرها و آب نماها یافته و جریان آب راهنمای انسان در فضای باغ است. باغ های ایرانی مشحون از کاربردهای آب در قالب چشمه های و انهار، حوض ها و فواره ها و آبشار هایی است که زیبایی باغ های ایرانی را صد چندان می کند.  (محمودی نژاد، ۱۳۸۸،۸) عناصر اصلی یا چهارگانۀ باغ های ایرانی، عناصر ساختمانی (مانند: سر در، کوشک، تالار، کلاه فرنگی، تخت، عمارت، ایوان و ..)، عناصر روشنایی، عناصر گیاهی و عناصر آبی هستند. (۱۳۸۸، ، ص ۳۳) عناصر آبی شامل استخر، حوض، آب نما و آبشار، جوی آب، فواره، مظهر قنات و دریاچه ی مصنوعی است.
وجود آبنما و استخر در باغ های قدیمی ایران یکی از ضروری ترین عناصر ایجاد باغ بوده و استخر غالبا عمیق و دارای چندین فواره بوده است.  (نعیما، ۱۳۸۵،۴۶)

 تمثیل های مولوی در مثنوی درباره آب :
شاید به جرات بتوان آب را به عنوان مهم ترین عنصر باغ ایرانی نام برد. عنصری که هم کاربرد داشته و هم در ذهن استفاده کنندگان دارای باری معنایی بوده است. تمثیلات مولوی، از نسبتی ژرف میان معنا و لفظ حکایت می کند. آبی که در طبیعت جریان دارد، آبی که در جوی روان است، آبی که از کوه سرازیر می شود، آبی که با گل همراه است، آب باران، آب صاف، آب دریا، آب آبگیر و … چشمه الهام مولوی در تبیین مفاهیم معنوی است.(تاجدینی ۱۳۸۳،۹)
مفهوم آب در مثنوی را ابتدا بطور کلی فارغ از شکل و فرم، و سپس بر اساس ساکن و یا جاری بودن آن و شکل ظهور آن در باغ ایرانی بررسی می نماییم.

مفهوم آب فارغ از شکل و فرم:

  1. فیض خداوند

این اندیشه که فیض خداوند، یا حتی ذات خداوند، خود را در صدر خیال آب متجلی می سازد، یکی از موضوعات اصلی مورد بحث مولوی است. (شیمل، ۱۳۷۵،۱۱۲) آب نشانه و تمثیل خداوند است، اما هر کس راز او را در نمی یابد. (شیمل، ۱۳۷۵،۱۱۴)

اولم این جزر و مد از تو رسید                 ور نه ساکن بود این بحرای مجید
هم از آنجا کاین تردد داریم                   بی تردد کن مرا هم از کرم
تا بکی این ابتلا، یارب مکن                  مذهبی ام بخش و، ده مذهب مکن(مولوی، دفتر ششم، بخش ۴)

  1. سفر روحانی

جان مایه سفر روحانی، زمینه ایست برای خیال سیلی که به دریا باز می گردد.این خیال در جایی دیگر روشن تر بیان می شود و آن خیال بخاری است که از دریا بر می خیزد، مدتی در ابر جایگزین می شود و سپس به دریا باز می آید و اگر فیض الهی تعلق گیرد به گوهری گرانبها مبدل می شود: زیرا بنا بر باور شرقی ها، مروارید از قطرات باران بهاری که به درون صدف گزیده افتد، پرورش می یابد. مولوی “آب هوش” یا عقل کل را که از طریق آبراههای مختلف در درون آدمی توزیع می شود چون آب الهی جاری در باغ می بیند. (شیمل، ۱۳۷۵،۱۱۸)

  1. حیات بخشی

عالم طبیعت به آب زنده است. مولوی به متابعت از قرآن، معنی آب را تعمیم داده و آنرا سرچشمه حیات همه موجودات دانسته است. مطابق انچه همگان آب را مایه حیات می دانند، در کلام مولوی آب حیوانی مایه حیات جسمانی است و نشانه آن سرزندگی بوستان است.

آب حیوان، قبله جان دوستان                 زآب باشد سبز و خندان بوستان (مولوی، دفتر۵ بیت ۴۲۲۱)
مولوی آب عشق رامایه حیات روحانی می داند و در جایی آن را آب ِآب می نامد.
زآب حیوان هست هرجا را نوی               لیک آب آب حیوانی توی (مولوی، دفتر۵، بیت ۴۲۲۲)
آب عشق تو چو ما را دست داد               آب حیوان شد به پیش ما کساد (مولوی، دفتر ۵، بخش ۱۷۸)

  1. نماد روح

در جایی آب با وجود متعالی خود برای ظهور در دنیا نیازمند جوی می شود و نمادی از روح انسان که در جسم حلول می یابد.
شه یکی جان است و لشکر پر از او روح چون آب است و این اجسام جو (مولوی، دفتر۵، بیت ۷۱)

 مفهوم آب بسته به فرم آن در باغ ایرانی:
شکل ظهورآب در باغ در دو گروه اب ساکن و آب جاری قابل بررسی است.

آب ساکن:

آب های ساکن باغ ایرانی شامل دریاچه های مصنوعی، طبیعی و یا فصلی، استخر ها و حوض ها هستند که از منظر مولوی مورد بررسی قرار می گیرند. حوض و استخر به اندازه های متفاوت در باغ ایرانی ساخته شده است. حوض و استخر در قسمت های مختلف باغ، در مقابل ساختمان، یا کوشک میان باغ و در فضای داخلی وجود دارد. تصویر نبا در داخل حوض، و یا تصویر درختان در آب، همواره مورد پسند و توجه ایرانیان بوده است. (سمیعی، ص ۱۷۵) «آب های راکد بطور طبیعی انعکاس دهنده تصاویر هستند و به دلیل انعکاس پذیری خود عامل تعیین کننده ای در ترکیب می باشند. سطح آیینه ای آنها محیط اطراف را می پذیرد و سپس منعکس می کند.آن ها منعکس کننده آسمان بی کران هستند، در واقع نماد آسمان بر روی زمین می باشند.» (سمیعی، ۱۳۸۶، ۲۱۵)
در استخر و یا حوض با آب ساکن می توان تصاویر محیط اطراف را دید. در واقع آب مانند آینه تصاویر را باز می تاباند. در نظر مولوی، آنچه ثابت است آسمان معانی است و آنچه تغییر می کند آبی است که انعکاس دهنده تصویر آن معانی است.

قرن ها بگدشت و این قرن نوی است                  ماه آن ماه است و آب، آن آب نیست
آن مبدل شد درین جو چند بار                           عکس ماه و عکس اختر بر قرار
پس بنا اش نیست بر آب روان                           بلک اقطار عرض اسمان(مولوی،دفتر ۶، بیت ۳۱۷۵)
هم به اصل خود رود این خط و خال                     دایما در آب کی ماند خیال
جمله تصویرات عکس آب جوست                       چون بمالی چشم خود خود جمله اوست(مولوی، دفتر ۶، بیت ۳۱۷۹)

02

 تصویر ۱: امامزاده کاشان،۱۳۸۸ ماخذ: نگارنده

برای مولوی نگاه به آب یادآور معانی زیادی است. وی با دیدن آب تذکر به عالم روح انسانی پیدا می کرده است. او با دیدن آب به یاد آیینه می افتد و نقش آیینگی حق را در وجود خلق باز می یافت. مولوی خلق را به آب تمثیل کرده است زیرا در خلق، صفات ذوالجلال متجلی است.(تاجدینی، ۱۳۸۳، ۱۸)

خلق را چون آب دان صاف و زلال                       اند آن تابان صفات ذوالجلال
علمشان و عدلشان و لطفشان                چون ستارۀ چرخ در آب روان (مولوی، دفتر ۶، بیت ۳۱۷۵)

دریاچه
در برخی باغ ها ایرانی آب تمام سطح باغ را در بر می گیرد و کوشک در میان آب ظاهر می شود. کوشک شاه گلی تبریز قبل از صفوی در وسط باغ آبی آب مربع شکل ظاهر شده و خیابان های باغ در اطراف دریاچه شکل گرفته اند. در باغ فرح آباد، باغ شاهی بهشهر کوشک در وسط دریاچه ای طبیعی در میان جنگل شکل گرفته است.  (علم الهدی، ۱۳۸۱)

دریاچه مصنوعی، استخر طراحی شده در باغ یا پارک می تواند یاد آور دریا و بحری باشد که مولوی مثال می­زند و مفاهیم زیر را متذکر می شود.

  1. معنویت و حقیقت

در جایی دریا استعاره برای معنویت و حقیقت آمده است. و انسان را به شناکردن در بحر معنی دعوت می کند. مانند مرغابی که اگر چه در دامن مرغ خاکی بزرگ شده باشد اصلش از آب و است ماوایش آنجاست.

تخم بطی گرچه مرغ خانگی                             زیر پر خویش کردت دایگی
مادر تو ب آن دریا بدست                                 دایه ات خاکی بدو خشکی پرست
میل دریا که دل تو اندر است                            آن طبیعت جانت را از مادر است
دایه را بگذار بر خشک و بران                            اندرا در بحر معنی چون بطان (مولوی، دفتر ۲، بخش ۱۱۴)

  1. عالم غیب و اسرار

دریا استعاره ای برای عالم غیب و اسرار آن آمده است. که شخص نا آشنا را غرق می کند.
در خور دریا نشد جز مرغ آب                             فهم کن والله اعلم با الصواب
او به دریا رفت و مرغابی نبود                          گشت غرقه دست گیرش ای ودود(مولوی، دفتر ۳، بخش ۱۶۲)

  1. اصل و مرجع رستگاری

بحر اصل و مرجع رستگاری و نجات انسان:
رفت آن ماهی ره دریا گرفت                  راه دور و پهنه پهنا گرفت
رنج ها بسیار دید و عاقبت                    رفت آخر سوی امن و عافیت
خویشتن افکند در دریای ژرف                که نیابد حد آنرا هیچ طرف (مولوی، دفتر ۴، بخش ۸۵)

  1. فزونی و کرم

بحر کو آبی به هر جو می دهد               هر خسی را بر سر و رو می نهد
کم نخواهد گشت دریا زین کرم              از کرم دریا نگردد پیش و کم(مولوی، دفتر ۱، بخش ۶۴)

  1. قدرت خداوند

دریا استعاره برای قدرت خداوند و سیل استعاره از قدرت انسانها است. سیلی که به دریا می ریزد نماد فنا و حالت جذبه ای است که منجر به مقام وصل در بارگاه ربوبی می شود. (تاجدینی، ۱۳۸۳: ۵۷۴) برای نمونه جوی آبی که در باغ عباس آباد بهشهر به دریاچه فصلی آن می ریزد.

سیل چون آمد به دریا بحر گشت             دانه چون آمد به مزرع، گشت کشت (مولوی، دفتر ۱، بیت ۱۵۳۱)

03
تصویر ۲: جوی و دریاچه، باغ عباس آباد بهشهر،۱۳۸۸، ماخذ: نگارنده

04

تصویر۳: استخر باغ عفیف آباد، شیراز،۱۳۸۸، ماخذ، نگارنده

در متون عرفانی خشکی نماد کثرت و عالم ماده و دریا نماد وحدت و عالم معنا است. در مثنوی خشکی رمز عالم صورت است و عالم رنگ و در مقابل، دریا عالم بی رنگی است. (تاجدینی،۱۳۸۳، ۳۶۰)

حوض، استخر
حوض در طرّاحی فضای خارجی ما سمبل آب راکد بوده است، داخل این حوض جلوی بنا، تیره رنگ بوده تا مانند آیینه عمل می کند و نمای ساختمان را درون خود منعکس کند. این استفاده از آب یک مفهوم مذهبی با مضمون شبه وار بودن زندگی دنیوی را در خود دارد. حوض با آب راکد در فضای خارجی منعکس کنندۀ آسمان نیز هست و به دلیل سکوت متفکرانه و آرامش آب در آن دارای رمز و رازی مبهم است. (پوریان،۱۳۸۳ ص۳۱)

حوض بکار رفته در باغ ایرانی یا سنگ ابه های ورودی در بنا ها، می توانند یادآور مفاهیم زیر باشند.

  1. پاک کنندگی

خصوصیت پاک کنندگی آب در عالم واقع، از آن برای مولوی نمادی ساخته که اعتبار پاک کنندگی خود را از حق تعالی می ستاند او انبیا و اولیا را آب صافی می خواند.
حق ببردش باز در بحر صواب                     تا بشستش از کرم، آن آبِ آب (مولوی، دفتر ۵، بیت ۲۰۱)
آب حوض و اثر پاک کنندگی به جهت اتصال به آب دریا است
ای تن‌آلوده بگرد حوض گرد                       پاک کی گردد برون حوض مرد
پاک کو از حوض مهجور اوفتاد                        او ز پاکی خویش هم دور اوفتاد
پاکی این حوض بی‌پایان بود                          پاکی اجسام کم میزان بود
زانک دل حوضست لیکن در کمین                   سوی دریا راه پنهان دارد این
پاکی محدود تو خواهد مدد                           ورنه اندر خرج کم گردد عدد
آب گفت آلوده را در من شتاب                       گفت آلوده که دارم شرم از آب
گفت آب این شرم بی من کی رود                 بی من این آلوده زایل کی شود (مولوی، دفتر ۲، بخش ۲۶)
هین بیایید ای پلیدان سوی من                    که گرفت از خوی یزدان خوی من
در پذیرم جمله‌ی زشتیت را                         چون ملک پاکی دهم عفریت را
چون شوم آلوده باز آنجا روم                        سوی اصل اصل پاکیها رو (مولوی، دفتر ۵، بخش ۸)
حوض متصل به منبع آب، مانند بسیاری از حوض ها در باغ ایرانی که به جوی ها متصل هستند و آب به آن ها می ریزد و از آن ها خارج می شود.
مولوی بدن و قلب را به صورت دو حوض تصویر کرده است که هرکدام از طریق پنج لوله حس ظاهری و باطنی به بیرون از خود راه می یابند. این حوض دری به سمت خشکی دارد و دری به سمت دریا. (تاجدینی، ص ۳۰۸)

05

تصویر۴: حوض و نهر های متصل، باغ فین کاشان، ۱۳۸۸، ماخذ: نگارنده

ارسال یک دیدگاه

| ترجمه شده توسط وبسایت هیــگز | ذره ی خدا

بازگشت به بالا